Showing posts with label اجتماعی. Show all posts
Showing posts with label اجتماعی. Show all posts

این روزها همه ثبت نام می کنند، شما چطور؟


¦ 1 نظر
Share/Save/Bookmark

باز انتخابات رسید و مسئله ثبت نام کاندیداها با حواشی جالبش، تیتر یک روزنامه ها و خبرگزاری ها شد. هر ساله خبرنگارانی که این حوزه را پوشش می دهند، در کنار کار سختشان، دقایقی هم به تفریح با کاندیداهای ثبت نام کرده می پردازند.
سالهای گذشته هم یادمان است که چه کلیپ هایی از روزهای ثبت نام، بین مردم دست به دست می شد. امسال هم مستثنا نبود. بودند اشخاصی که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک، خود را به ساختمان وزارت کشور رسانده و به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند.
در نگاه اول و فارغ از لبخندهای اولیه، آدم با دیدن این صحنه ها شرمنده می شود. کارمان به جایی رسیده که هر کسی از جای خود بلند شده و خود را در مقام ریاست کشور قلمداد کرده، ثبت نام می کند.
مشکل این نیست که چرا ثبت نام می کنند، هر کسی در این کار آزاد است. مشکل جای دیگری است و آن اینکه، این قبیل افراد، که حتی حداقل های لازم را ندارند، جرات این را پیدا می کنند که وارد ساختمان وزارت کشور شوند، ثبت نام کنند و با خبرنگاران گفتگو کنند.
به نظر من حتی این افراد مشکل هم ندارند چون آنچه را که دور و اطراف خود می بینند، به آنها می قبولاند که بله! شما هم می توانید!
آقای حسین انتظامی در سرمقاله امروز روزنامه «خبر» با اشاره به این مسئله، در ادامه می نویسد که «چرا مکانیسمی برای جلوگیری از مراجعه افراد عامی و عادی وجود ندارد؟ و پرسش مهم‌تر، وضعیت جامعه ما چگونه است که اساساً چنین افرادی برای ثبت‌نام مراجعه می‌کنند؟ واقعیت این است که بخشی از این مراجعان باید تحت درمان روان‌پزشکان قرار گیرند و حتی همان سؤال مهم‌تر را همین روان‌پزشکان، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان باید پاسخ دهند». [+]

جدای از مکانیسمی که برای ثبت نام باید ایجاد شود، همچنین باید به مسائل درون جامعه نیز توجه کرد. چرا باید ثبت نام کنندگان را، صرفا برای اینکه خود را در قامت ریاست جمهوری می بیند، به عنوان بیمار تحت درمان قرار داد! آیا این است راه حل مشکل؟
گمان می کنم که نه! به جای اینکه آنها را تحت درمان روانی قرار دهیم باید جامعه را اصلاح کنیم. آن شخصی که می بیند دوست و فامیل و همکارش، صرفا به دلیل رابطه فامیلی با صاحب منصبی، بدون دارا بودن شرایط مورد قبول، به کرسی های ریاست و معاونت و امثال آن می رسد، نزد خود نتیجه گیری می کند که راه رسیدن به مقام و درجه، نه الزاما داشتن شرایط لازم است، بلکه صرفا با زد و بند و شعارهای عامه پسند است که می توان جهش کرد.
اگر به حرفهای همین ثبت نام کنندگان گوش بدهیم می بینیم که هیچکدامشان بد جامعه و کشور را نمی خواهند، حتی برعکس می خواهند کشورمان برترین و مقتدرترین کشور عالم باشد! خب این همان شعارهایی است که همه، چه اصولگرا و چه اصلاح طلب می دهند. بله آنها هم با همین شعارها روی کار می آیند و دست آخر کشورمان همان است که باید و می تواند باشد.
در همین چهار سال گذشته همه حرف از اقتدار ملی و سازندگی و پیشرفت زده اند ولی ساده ترین کارها را توانسته اند سامان دهند.
چند ماهی می شود که من شخصا برای اصلاح نام خانوادگی همسرم اسیر دفاتر مرکزی ثبت احوال هستم. وقتی ساعتها در انتظار گرفتن یک استعلام ساده روی صندلی های پلاستیکی میخکوب بودم، به کرار دیدم مردمی را که هر کدام شش تا هشت ماه و بعضا بیشتر از یک سال را مشغول اصلاح شناسنامه خود یا فرزندشان، از اتاقی به اتاق دیگر می رفتند.
نمی خواهم مسئله را شخصی کنم ولی وقتی مردم ماهها و سالها اسیر کاری هستند که اگر درست مدیریت می شد، می توانستند آن را در یکی دو ساعت به پایان برسانند، دیگر جایی برای صحبت کردن درباره اقتدار ملی و مدیریت جهانی باقی نمی ماند.
پس به جای اینکه مردمی را که صرفا با دیدن شرایط موجود خود را هم لایق کرسی ریاست (از هر نوعی که بخواهید) می دانند، برای درمان به مراکز روان درمانی بفرستیم، باید جامعه و روابط موجود در آن را اصلاح کنیم.

بعد خواندن این مطلب شما هم می توانید با دیدن فیلمهایی از روز اول ثبت نام انتخابات دهم ریاست جمهوری، کمی تفریح کنید! چرا که نه!
این روزها همه ثبت نام می کنند، شما چطور؟

فیلم اول - فیلم دوم

آنهایی که هر روز به ریش ما می خندند


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

امروز در روزنامه اعتماد ملی نوشته ایی را خواندم که دیگر تحمل نکردم و دست به کیبرد بردم.
نوشته ایی بود از شاهرخ ظهیری، سرمایه داری که امروزه مد شده آنها را کارآفرین بنامیم. روزنامه اعتماد ملی تقریبا هر روز هفته نوشته ایی با محتوای زد سوسیالیستی و در دفاع از لیبرالیسم و اقتصاد خصوصی شده دارد. معمولا آنها را می خوانم تا حداقل از افاضات آقایان بی نصیب نمانم، ولی این یکی جگرم را سوزاند و مرا واداشت تا این چند خط را بنویسم.
این آقا نوشته که در سفری که به شوروی سابق داشته از نزدیک با اوضاع افتضاح آنجا آشنا شده. خب این که تازگی نداره و ما هم که آنجا نبودیم، می دونیم که چه وضعی داشته.
نکته مورد نظر من انجاست که کارآفرین ما در نوشته چند خطی خود بارها خدا را شکر کرده که در ایران کمونیسم پیروز نشده و این نظام بر کشورمان حکومت نمی کند. من قرابتی با رهبران شوروی سابق احساس نمی کنم، هر چند خود را یک سوسیالیست می دانم، ولی این باعث نمی شه که چون سوسیالیست هستم پس باید از نظام استالینی دفاع کنم. من هم در همین یک مورد موافق هستم که توده ایی های خود فروخته ایی، که تنها فرامین مسکو را اجرا می کردند در ایران مسلط نشدند، ولی این آقا که صد بار خدا را شکر می کند که ایران کمونیست نشد یا سرش را زیر برف کرده و یا خود را به اون راه زده، که البته گزینه آخری صادق تر است. خب آقای ظهیری شما که آن روز بر کمونیسم! شوروی خنده بر لبانت جاری شد، آیا امروز با دیدن وضعیت اسفناک کارگران ما چکار می کنید؟ همان کارگرانی که سرمایه ایی را برای شما تولید کرده اند، تا شما بتوانید امروز بر نظام منحط شوروی استالینی بخندید.
اگر در سفر خود به مسکو دیدید به کارگران به صورت دیمی کفش می دادند، آیا امروز ما اینگونه است؟ کار به جایی رسیده که کارفرمایان برای فرار هر گونه تعهدی، قراردادهای 29 روزه با کارگران خود می بندند.
آیا از آمار اخراج کارگران ایرانی خبر دارید؟ خواستید برایتان می فرستم.
این شما و امثال شمایید که هر روز به ریش ما می خندید که با حداقل حقوق تعیین شده توسط کارفرمایان، کار می کنیم تا لقمه نانی به کف آریم، که دیگر چند صباحیست که همان لقمه نان هم کیمیا شده.
نمی دانم اگر این کارگران ایرانی همان نیم لقمه را هم نداشته باشند تا شکم خود و خانواده شان را سیر کنند، خنده های گذشته باز بر لبان شما و دوستانتان خواهد نشست!؟

کشتار ارامنه؛ بازخوانی یک واقعه


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

در صفحاتی از تاریخ غرب آسیا، وقایعی ثبت شده اند که ارامنه دنیا از آن به عنوان "نسل کشی" نام می برند. وقایعی که در دوره عثمانی و در فاصله سال های 1915 تا 1917 میلادی به اوج خود رسید. در آن زمان که با جنگ جهانی اول همزمان بود، ارامنه ساکن شرق قلمرو عثمانی که به داشتن رابطه با روسیه متهم شده بودند، وادار شدند از محل زندگی خود به سمت غرب ترکیه کوچ و به اجبار در نزدیکی سوریه امروز زندگی کنند. اتفاقاتی که در جریان این کوچ اجباری رخ داد، همواره مورد مناقشه ارامنه و مقام های ترکیه امروز بوده است.
محمدعلی جمال زاده، نویسنده ایرانی که در بهار سال 1915 میلادی، از مسیر بغداد به استانبول می رفت، در نوشته های خود با عنوان "مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول" نوشته است: "ژاندارم های مسلح و سوار ترک ... صدها زن و مرد ارمنی را با کودکانشان به حال زار و به ضرب شلاق و اسلحه، پیاده و ناتوان به جلو می راندند ... اگر کسی از آنها از فرط خستگی و ناتوانی عقب می ماند، برای ابد عقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی ثمر بود. از این رو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را می دیدیم که در کنار جاده افتاده اند و مرده اند، یا در حال جان دادن بودند."
آقای جمال زاده در نوشته های خود به تاریخ 25 خرداد 1350 وقایعی را که در سفر خود به استانبول دیده، در حکم کابوسی بسیار هولناک توصیف کرده است که او را آزار می دهد. وقایعی که پس از فروکش کردن آتش جنگ و آرام تر شدن اوضاع، مورد اعتراض جامعه ارامنه در سراسر جهان قرار گرفت. آنها آنچه را که رخ داده است، "نسل کشی" می خوانند و برای رسمیت دادن به آن، تلاش می کنند.
گئورگ وارطان، نماینده ارامنه تهران و شمال ایران در مجلس شورای اسلامی معتقد است که ارامنه در هر موقعیت جغرافیایی که حضور داشته باشند، نظر واحدی در باره وقایع سال 1915 میلادی دارند. او می گوید: "ارامنه به عنوان ملتی که قربانیان اولین نسل کشی در قرن بیستم هستند، نظر واحدی دارند و معتقدند که دولت ترکیه باید این واقعه تاریخی را به عنوان واقعیتی مسلم بپذیرد و تاریخ خود را انکار نکند."
دولت ترکیه در برخی مناسبت ها، اعلام کرده است که کشته شدن ارامنه را در دوره ای از تاریخ می پذیرد، ولی این اتفاق بر اساس ضروریات زمان جنگ و نه از روی عمد، رخ داده است. اما آقای وارطان نظر دیگری دارد. او می گوید: "این اتفاق، یک نسل کشی بوده است. در آن زمان، دولت عثمانی راه به ثمر رسیدن مقاصد "پان ترکیست" خود را در امحای ارامنه حاضر در قلمرو عثمانی آن زمان می دانستند و دولت ترکیه نمی تواند این موضوع را انکار کند. حتی روزنامه ها در زمان برگزاری دادگاه های نظامی در دوره کمال آتاترک هم واژه "امحا" و نابودی را در زبان ترکی استفاده کردند که به معنای نسل کشی و نه کشتار است."
آرتین آراکلیان، روزنامه نگار در تهران، در توضیح نظر ترکیه در باره اتفاقی که در فاصله سال های 1915 تا 1917 میلادی رخ داده است، می گوید: "دولت ترکیه معتقد است که در زمان جنگ جهانی اول، ارامنه که اقلیت مسیحی امپراطوری عثمانی بودند، از بیم آن که با روسیه همکاری کنند، به خواست دولت جابه جا شده اند و ممکن است در زمان این نقل و انتقال، کشته هایی هم داده باشند، ولی کتاب ها، اسناد تاریخی و شواهد موجود نشان می دهد که این جابجایی با نسل کشی همراه بوده است و مدارکی وجود دارد که طلعت پاشا و عوامل دربار در دولت عثمانی، فرمان نسل کشی ارامنه را در قلمرو امپراطوری عثمانی صادر کرده اند.
آقای آراکلیان، اختلافات قومی و نژادی را تنها دلیل این تصمیم نمی داند و معتقد است که حضور ارامنه در بیشتر فعالیت های اقتصادی آن زمان و ثروت و دارایی برخی از آنها هم از مهم ترین دلایل چنین تصمیمی بوده است.
وارطان داویدیان، روزنامه نگار در تهران هم واقعه سال 1915 میلادی را نسل کشی می خواند که از نظر نظامی و سیاسی، با قتل عام تفاوت هایی دارد و می گوید: " این واقعه، نقشه ای طرح ریزی شده برای محو فیزیکی و حقوقی ارامنه ساکن در قلمرو عثمانی بود و می توان آن را یک "نژادکشی" تلقی کرد."
به گفته آقای داویدیان، دست نوشته ای به عنوان سند ارامنه در تهران وجود دارد که به تاریخ 23 آوریل سال 1915 میلادی و خطاب به انجمن خیریه بانوان ارامنه نوشته شده و در آن، خواسته شده است تا به افرادی که بر اثر وقایع آن زمان، بی خانمان، بیمار و زخمی شده اند یا کودکان کسانی که کشته شده اند، کمک کنند. او این نامه را شاهدی انکارناپذیر بر "نسل کشی" در آن سال ها می داند.
ولی رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه معتقد است که هیچ سندی در این باره وجود ندارد. او در یکی از سخنرانی های خود که وزیر امور خارجه ارمنستان هم در آن حضور داشت، به صراحت این پرسش را مطرح کرد که مدعیان "نسل کشی" ارامنه، چه مدرکی برای اثبات این موضوع دارند؟

انتظارات ارامنه ایران

آرتین آراکلیان، روزنامه نگار در تهران می گوید: "ارامنه ایران مانند تمام ارامنه دنیا به قتل عام و نسل کشی در آن زمان اعتقاد دارند و می خواهند این مساله از طرف کشورها و مجامع بین المللی به رسمیت شناخته شود." با این حال او معتقد است: "دولت ترکیه می داند که نباید نسل کشی را بپذیرد، چون در این صورت باید هم غرامت این کشتار و هم معادل اموالی را که به غارت رفته است، به بازماندگان بپردازد."
به گفته گورگ وارطان، نماینده ارامنه تهران و شمال ایران در مجلس شورای اسلامی، جامعه ارامنه ایران انتظار دارد که ترکیه "نسل کشی" ارامنه را به رسمیت بشناسد و افزون بر به عهده گرفتن مسولیت آن، برای جبران هم قدم هایی بردارد.
وارطان داویدیان، روزنامه نگار در تهران هم می گوید: "ارامنه ایران خواستار پذیرش تبعات نسل کشی از طرف دولت ترکیه و تحقق حقوقی هستند که با "نژادکشی" از آنها گرفته شد."

مراسم ویژه در 24 آوریل

دولت عثمانی در 24 آوریل سال 1915 میلادی، 300 نفر از روشنفکران، شاعران و نویسندگان ارمنی را دستگیر کرد. این افراد کمی بعد کشته شدند. اقدامی که ارامنه معتقدند برای از بین بردن نخبگان و در نتیجه بخشی از فرهنگ آنها انجام شده است. مراسم سالانه 24 آوریل در شورای خلیفگی ارامنه تهران هم برای زنده نگه داشتن یاد این کشته شدگان و دیگر افرادی که در جریان این وقایع جان خود را از دست داده اند، برگزار می شود.
به گفته آرتین آراکلیان، مراسم یادبود در کلیساها، باشگاه ها و سالن های ویژه ارامنه برگزار می شود و در برخی سال ها، ارامنه تهران با مجوز دستگاه های دولتی، راهپیمایی هایی هم داشته اند. او اضافه می کند: "در راهپیمایی هایی که پیش از این انجام شده است، بین 5 تا 10 هزار نفر از ارامنه شرکت کرده اند و شهر حضور آنها را احساس کرده است. این راهپیمایی هایی معمولا پوشش رسانه ای هم داده می شود که در اطلاع رسانی تاثیر زیادی دارد."
آقای آراکلیان با بیان این که هر سال و حدود یک هفته پیش از برگزاری مراسم ویژه در محل شورای خلیفگی ارامنه تهران، نمایشگاه های ویژه عکس، فیلم و روزنامه های قدیمی، روبروی ساختمان این شورا برگزار می شود، از همکاری نیروهای انتظامی در برگزاری مراسم 24 آوریل در تهران خبر می دهد.
وارطان داویدیان هم به رویکرد ارامنه، به ویژه نسل جدید، به استفاده از روش های ارتباطی نوین اشاره می کند و می گوید: " ارامنه ایران به جز راهپیمایی، گردهمایی و انتشار کتاب و پوستر، سایت های اینترنتی دارند و کمپین هایی هم برای جمع آوری امضا شکل گرفته است."
با گذشت نزدیک به صد سال از حوادثی که مناقشات امروز ارامنه و دولت ترکیه را به دنبال داشت، روز بیست و چهارم آوریل هر سال، ارامنه سراسر دنیا برای یادبود کشته شدگان آن روزها گردهم می آیند.

منبع : بی بی سی

تمبر علی دایی چه زود باطل شد


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

طی دو دهه گذشته آسمان فوتبال ایران با درخشیدن فوتبالیستی نام آور درخشان شد.
باید حدث زده باشید که می خواهد درباره چه کسی صحبت کنم. بله، علی دایی سرمربی برکنار شده تیم ملی فوتبال کشورمان.
قبل از آنکه صحبت را ادامه دهم، بیایید نگاهی کوتاه به کارنامه ورزشی او بیندازیم.

  • 149 بازی ملی ،
  • 109 گل ملی ،
  • 13 سال عضو تیم ملی ،
  • 8 سال کاپیتان تیم ملی ،
  • بهترین گل زن تاریخ فوتبال جهان ،
  • آقای گل جهان در سالهای 1996 با 22 گل و 2005 با 17 گل(تنها فوتبالیستی که دو بار آقای گل جهان شد) ،
  • رکورد دار بیشترین بازی ملی در ایران ،
  • بهترین بازیکن آسیا در سالهای 1994 و 1999 ،
  • مقام سوم آسیا در سالهای 1996 و 2005 میلادی ،
  • دو بار حضور در جام جهانی در سالهای 1998 فرانسه و 2006 آلمان ،
  • پاس گل به خداداد عزیزی در بازی فراموش نشدنی ایران-استرالیا در مقدماتی جام جهانی 1998 فرانسه و مهدی مهدوی کیا در بازی ایران-آمریکا در جام جهانی 1998 فرانسه که پاس گل به مهدوی کیا بعنوان پاس گل قرن بیستم انتخاب شد ،
  • اهدا کننده جایزه بهترین بازیکن فوتسال جهان در اجلاس سالانه فیفا در سال 2005 ،
  • چاپ و انتشار تمبر یادبود علی دایی بعنوان آقای گل فوتبال ملی جهان در زوریخ به پیشنهاد فیفا ،
  • مقام دوم لیگ قهرمانان اروپا بهمراه تیم بایرن مونیخ آلمان در سال 1999 ،
  • اولین گلزن آسیایی لیگ قهرمانان اروپا .

اینها کلکسیون افتخارات بازیکنی است که در آسمان ورزش ایران خوش درخشید ولی بعد از اتمام دوران بازیگری ستاره اقبالش به سرعت فرو افتاد.
من زیاد اهل فوتبال نیستم ولی وقتی می بینم افتخار ملی کشورم، چنین ضایع می شود و کار به جایی می رسد که هواداران سابق هم فریاد برکناری سر می دهند، دلخور می شوم علی دایی اگر کمی تامل و خویشتنداری می کرد می توانست بعد از چند وقت، به صورت طبیعی و نه استفاده از لابی با بالایی ها، به مقام سرمربی گری تیم ملی برسد.
ولی نکته دیگری که باید بدان توجه کنیم آن است که چرا مسئولان ورزشی کشور، افتخار فوتبال ایران را چنین هزینه کردند؟ تا کی باید با بی تدبیری، افتخارات ملی کشور را (چه ورزشی و چه غیر ورزشی) برای مقاصد کوتاه مدت هزینه کنیم؟
مسئولان بدانند که باید در امر انتصاب مفاخر ملی در مناصب حساس احتیاط و تدبیر بیشتری به خرج دهند تا شاهد اینگونه اتفاقات نباشیم.
و متاسفانه، تمبر علی دایی، با افتخاراتی که در بالا آورده شد، زودتر از معمول باطل شد. افسوس!

شما اگر بخواهید می توانید مردم را خوشحال کنید


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

آقای احمدی نژاد در جلسه دولت، که بعد از شکست تیم ملی مقابل عربستان برگزار شد اعلام کرد: "یکی از زمینه‌هایی که ایجاد نشاط، اراده و عزم عمومی می کند ورزش و موفقیت های ورزشی است و نمی شود با کم توجهی زمینه‌ای را فراهم کرد که استعدادها به هدر رود. باید به گونه ای برنامه ریزی کنیم تا استعدادهایمان در این زمینه هرچه بیشتر شکوفا شود و به گونه ای عمل نشود که مردم و به ویژه جوانان این گونه دلخور و ناراحت شوند".

خب خیلی منطقی بود که آقای رئیس جمهور بعد از شکست تیم فوتبال مقابل عربستان چنین حرفهای کلیشه ایی بزند، ولی می خواهم خدمت ایشان بگویم که بهتر بود بعد از المپیک بدون فوت وقت عامل شکستهای تیم های ورزشمان، یعنی مدیر ورزش کشور، آقای علی آبادی را برکنار می کردند و شخص دیگری را که نگاه ورزشی-حرفه ایی به ورزش کشور داشت را منصوب می کردند.
آقای رئیس جمهور، خواستن صرف سودی ندارد، بلکه توانستن مهم است. شما حالا از علی آبادی صد بار هم بخواهید که کاری کند که ورزش ما در قاره کهن حرف اول را بزند، اما وقتی او نمی تواند این کار را بکند چه فایده ایی دارد؟
پس به نطر من شما اگر بخواهید می توانید مردم را خوشحال کنید.

بهترین عیدی برای مردم، استعفای علی آبادی


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

امروز خبرگزاری ایرنا در خبری اعلام کرد که علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران به دلیلی کوتاهی در وظایف و کسب نتایج ضعیف در مسابقات مقدماتی جام جهانی و البته در پاسخ به درخواست مردم از سمت خود برکنار شد. [+]

خب این خبر دور از انتظار هم نبود، ولی سوالی که باید به آن جواب دهند آن است که آیا با برکناری علی دایی تمام مشکلات ورزش ایران، و از جمله فوتبال، حل خواهد شد؟ آیا مشکلات عدیده ورزش ما ناشی از نبود مربی یا سهل انگار بودنشان است؟
باید گفت که نقش مربی در هر تیم ورزشی انکارناپذیر است ولی چیزی که بیشتر از آن باید به آن توجه کرد، همانا مدیریت ورزش است که از عهده مربی خارج است. آسیب ورزش ایران مدیریت آن است نه سهل انگاری مربی و کم کاری بازیکن. مشکل ما تنها شکست دیروز مقابل عربستان نیست که حالا با برکناری علی دایی حل شود، بلکه مشکل ما مدیران سیاست زده ورزشی ما هستند که اگر چنین نبودند شاید علی دایی هم به سمت سرمربیگری نائل نمی شد. هنوز شکستهای مفتضحانه ورزشکاران کشورمان را در بازیهای المپیک پکن فراموش نکرده ایم، که اگر کمی حرفه ایی تر به مسئله می پرداختیم، جایگاه به نسبت بهتری را کسب می کردیم [+].
حالا باید گفت که بهتر بود رئیس سازمان تربیت بدنی به جای چاپ کتابی با دهها اشتباه فاحش و تحمیل هزینه گزاف بر سازمان تربیت بدنی [+]، و پافشاری برای تصدی ریاست کمیته ملی المپیک و ... کمی هم به مدیریت ورزش کشور می پرداخت تا امروز ورزشکاران و ورزش دوستان ما در محافل ورزشی چنین سرافکنده و شرمنده نشوند. افسوس که چنین نیست و علی آبادی همچنان بر مقام ریاست ورزش کشورجلوس دارد.
شاید بهترین عیدی برای مردم و ورزش کشور استعفا (به جای برکناری) محمد علی آبادی و جایگزین کردن مدیری قادر و حرفه در امر ورزش باشد.
چرا مسئولان کشورمان شجاعت استعفا و پذیرفتن اشتباهات خود را ندارد؟ که اگر داشتند امروز وضع به گونه دیگری بود.

پ.ن. حالا به آن دسته از حامیان بی چون و چرای دولت که در بطن هر انتقادی که از علی آبادی می شود طرح توطئه فروپاشی ورزش کشور را می جویند [+] چه باید گفت؟

پرومته واقعی درون ماست، آن را آزاد کنیم


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

عبدالخالق قایدی نویسنده وبلاک صیرم در پستی با اشاره به وضعیت فعلی ایران، می گوید که ما نیازمند پرومته ایی هستیم که باید بیاید و با شجاعتش نور را از سرزمین خدایان بگیرد و به سرزمین ما بیاورد. [+]

جالبه هنوز دنبال پرومته می گردیم! هنوز نشسته، امیدواریم روزی پرومته آزاد شود و نور را برایمان به ارمغان بیاورد. متاسفانه این تفکر گسترش زیادی بین اقشار گوناگون مردم دارد و همین انفعال و چشم به راهی منجی، باعث می شود که هر کسی با شعار عدالت و آزادی بیاید و بر ما حاکم شود، روزگار بگذراند و بعد ما را محتاج منجی دیگری کند و ... دایره تسلسل ادامه یابد.
همین گونه بود زمان امیرکبیر و مصدق و این گونه هم شد در زمان خاتمی. چون آنها را به چشم منجی می دیدیم و نور را تنها از آنان طلب می کردیم، چنین شد که به راحتی آنها را از کف دادیم. و به همین دلیل است که هر دوره از انتخابات برای ما در حکم یک حماسه معنا می یابد و قهرمان پیروز آن حماسه را آنقدر بزرگ می کنیم و خواستهایمان را بر دوشش انبار می کنیم که بنده خدا نمی داند باید به امور جاری کشور رسیدگی کند یا مستجاب کردن خواستهای مردم. نمی گویم که خواستهای مردم بیهوده است، نه، بلکه می خواهم بگویم که اولا خواست ها باید زمینی باشد نه آسمانی و دوما مردم خود برای رسیدن به مقاصدشان باید مشارکت کرده و منتخب خود را یاری رسانند. اصلا" همین منجی گرایی باعث می شود که ما تغییرات کوچک را بی ارزش بخوانیم و خواهان یک تغییر اتوپیایی باشیم که بهشت را روی زمین برایمان به ارمغان آورد.
به جای اینکه بنشینیم و چشم بر کوههای «قفقاز» بدوزیم تا پرومته آزاد شود و به کمکمان آید، او را باید در درون خود جستجو کرده و از هزارتوی اعماقمان آزادش کنیم. و اینگونه شاید در انتخاب خود دقت بیشتری به کار بندیم و هر کسی را که شعار عدالت و آزادی می دهد را بر کرسی ریاست ننشانیم.

«آقایان» صیغه ای هم برای ماهواره ها بخوانند


¦ 4 نظر
Share/Save/Bookmark

چند روزیست که سیستم نهی از منکر نظام فعال شده و اقدام به جمع آوری فله ای دیش های ماهواره از پشت بامهای منازل کرده اند. منظره جالبی بوجود آمده بود، تمام ساکنان محله ما دست به دست هم داده بودند تا با ماموران گشتاپو که با در دست داشتن حکم دولتی وارد خانه شده و به پشت بام می رفتند و در صورت مشاهده دیش ماهواره آن را توقیف کرده همراه خود می بردند مقابله کنند.
این نسل سومی ها هم عجب شانس خوبی دارد که در این زمانه زندگی می کنند. می پرسید چرا؟ توضیح می دهم.
ببینید جوانان زیر چهل سال در دیگر کشورها ، بخصوص کشورهای اروپایی ، هیچ تجربه ای از فاشیسم موسولینی ، نازیسم هیتلری و فالانژیسم فرانکویی ندارند. چیزی که آنها از آن دوران می دانند بر مبنای کتب و فیلمهای تاریخی می باشد که به نوبه خود نمی تواند احساس و اضطراب واقعی موجود آن زمان را به جوانان انتقال دهد. ولی جوانان ما در ایران این شانس را دارند تا با این احساس و اضطراب از نزدیک آشنا شوند! این احساسی است که به نظر من نمی تواند اثر مثبتی بر جامعه داشته باشد، آن هم در جامعه ای که روزبروز بر تعداد معتادین آن افزوده می شود، قتل و تجاوز به ناموس مردم تیتر هر روزه روزنامه هایش است و به علت آلودگی هوای پایتخت اش فقط در یک ماه (آبان 85) نزدیک به 3600 نفر جان خود را از دست داده اند. آیا این آسیبها و کجیهای اجتماع ما تماما" از ماهواره و «تهاجم فرهنگی» غرب ایجاد شده است؟ آیا رواج روسپیگری و تکدی گری در تهران به علت وجود ماهواره است یا سیاستهای جانبدارانه و شرطی شده دولت و عوامل وابسته اش؟ آیا مرگ هزاران نفر از هموطنانمان به علت آلودگی بیش از حد هوا، و دور از انتظار نیست که فردا این مرگ گریبان ما و عزیزانمان را هم بگیرد، به علت نگاه کردن ماهواره می باشد؟ باید اضافه کرد که اضطراب ایجاد شده به علت ترس از حضور قریب الوقوع ماموران نیروی انتظامی در خانه ها و جمع آوری تنها دلخوشی مردم نیز باعث افزایش انواع سکته و بیماری روانی میان شهروندان می شود. آن گروه از مردم که توان مالی خوبی برای گذران شبهای لذتبخشی که بسیاری از آقایان برای خود ایجاد کرده اند، ندارند، فقط دل به ماهواره و آهنگها و فیلمهایش بسته اند که به علت جمع آوری ماهواره به طور غیر مستقیم از طرف مسئولین نظام به طرف سرگرمیهایی مانند روسپی گرائی، روسپیگری، اعتیاد، کودک-همسر آزاری،خیابان گردی و غیره کشیده می شوند.
مسن تر ها باید به خوبی به یاد داشته باشند که چطور ماموران گمرک موج کوتاه رادیوهای وارداتی را قطع می کردند، استفاده از فکس بدون مجوز جرم محسوب می شد و برای خرید ویدئو و یا جابجا کردن اش آن را در پتو می پیچیدند. شاید روزی برسد که ماهواره و ریسیور را هم به آسانی ویدئو بتوان خرید و فروش کرد. پس اگر مسئولین نظام این تجربه را دارند دگر چرا نیروی خود و مردم را بیجا ضایع می کنند و باعث افزایش شکاف ایجاد شده میان مردم و دولت می شوند.
در کشوری که هر آقازاده ای می تواند زیر لوای صیقه چندین ...... را به عنوان زن صیقه ای در کنارش داشته باشد، «آقایان» می توانند صیغه ای نیز برای استفاده مردم از ماهواره بخوانند تا آنها بتوانند از ویژگی های خاص این حکم استفاده کنند.
آیا نمی توان منابع مالی و نیروهای انسانی ای که دولت برای جمع آوری ماهواره ها بسیج کرده است را برای رفع گره های ترافیکی تهران، که می توان آن را قتل عام خاموش یک ملت توسط رهبران اش خواند، صرف کرد.
یقینا" که می شود فقط کمی نیاز به غیرت و اراده انسانی است که اگر در مسئولان یافت شود قسمت بزرگی از مشکلات اجتماعی و اقتصادی حل خواهد شد.

آرتین

یاد تریاک بخیر


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

در کشور ما مثل اینکه گفتن "یادش بخیر" تبدیل به یک اصطلاح عامیانه شده است. در ابتدا وقتی از کسی این جمله را می شنیدم به خود می گفتم که این بیچاره هم فیل اش یاد هندوستان کرده و در گذشته خودش گذران زندگی می کنه.
گاه گاهی که وقت آزاد داشتم و کلا" هوس کار کردن نداشتم پای صحبت پدربزرگها و سپید موها می نشستم تا به خاطراتی که از دورانهای گذشته برای همدیگر تعریف می کردند گوش جان بسپارم. آنها داستانهایی می گفتند که گویا قرنها از آن تاریخ گذشته بود، ولی در واقع فقط خاطراتی از 50-60 سال گذشته بود. خاطرات جالبی بود. داستانهایی از دعواهای محله بالا با محله پایین ، داستان مرگ یک دوست ، ازدواج دختر همسایه با دوست عاشقش و گاهی هم خاطراتی که درگوشی بود و من فقط از قهقهه آنها خنده ام می گرفت. آنها همچنین از عادتهای زمانه خود برای من تعریف می کردند، عادتهایی که به گفته خودشان و البته تصدیق من امروزه فراموش شده است. مثلا" تعریف می کردند که در آن زمان ریش سفیدان هویت خاندان بودند، پدر نقش کلیدی را در خانواده بر عهده می گرفت، مادر حرمت خاص خودش را داشت و فرزندان عصای دست و کمک خانواده بودند. سنتهای خواستگاری و ازدواج هم شنیدنی بود. از همه شنیدنی تر و تعجب برانگیزتر برای من شنیدن درباره سنت تریاک کشی بود. می گفتند که در بیشتر خانواده ها تریاک جایگاه خاصی داشت، به خصوص زمانی که مهمان عزیزی در خانه اطراق می کرد ، از همه جالبتر اینکه می گفتند رد کردن تریاک از طرف مهمان توهین محسوب می شد. آنها چنان درباره تریاک سناتوری صحبت می کردند که گویی خود سناتور مجلس سنا بوده و هستند.
آنها بعد از تعریف در اینباره آه می کشیدند و می گفتند "یادش بخیر چه روزگاری بود".
واقعا". روزگار جالبی بوده ، البته برای مردمان همان دوره. دنیا با پیشرفت علم و دانش و تکنولوژی تغییر بنیادی می کند ، ارزشهایش تغییر می کند و سنتها مدرن می شوند.
اینها موضوع بحث من نیست. چیزی که مرا حیرت زده می کند همان مصرف تریاک در جوامع گذشته بود. تمام آن پیرمردها و گاها" پیرزنهایی که با من هم صحبت می شدند کماکان تریاک مصرف می کردند و از همه جالبتر اینکه همگی بعد از 75 سالگی زندگی را بدرود گفتند. جالب نیست؟ در جامعه ای که در آن مصرف تریاک از دوران جوانی و میانسالی شروع می شد ، شهروندانش را در سنین 75 و بالاتر از دست می داد ولی در جوامع امروز ما شاهد مرگ روزافزون جوانان بر اثر استفاده از مواد مخدر و روانگردان هستیم.
پیشرفت تکنولوژی و سیاستهای پشت پرده اقتصادی باعث می شود که ما هم در نهایت بگویم "یاد تریاک و تریاکی بخیر".
امروز در ایران 70 میلیونی، و نه 120 میلیونی، اعتیاد یکی از آسیبهای جدی اجتماعی محسوب می شود که جوانان پرشور و حرارت و سرخورده از سیاستهای غلط اقتصادی و اجتماعی را به دام خود می کشد. در این وانفسا به یکباره قیمت تریاک به چند برابر افزایش یافته و غیر مستقیم معتادان را به سوی استفاده از مواد مخدر و روانگردان مدرن مانند شیشه، برنج، اکس و غیره، که برخلاف تریاک در عرض مدت کمی آنها را از پا در می آورد، سوق می دهد. در کشوری که مسئولینش در رسانه ها می گویند که در تهران روزانه بیش از 5 تن مواد مخدر مصرف می شود و این مواد در عرض کمتر از 5 دقیقه به دست مشتری می رسد آیا می توان به شعارهای مبارزه با اعتیاد اعتماد کرد؟
جواب این سوال هرچه که باشد دردی را دوا نمی کند و فقط می توان گفت که جوانان با استعداد و پر شور ما در راه نابودی هستند و مسئولش در وهله اول دولت می باشد، دولتی که می خواهد برای گسترش مرزهای سیاسی – استراتژیک خود میلیاردها دلار خرج " فقر"ا و" مستضعفین" فلسطین، افغانستان، لبنان و کشورهای آفریقایی کند باید فقرزدایی و مستضعف زدایی را از کشور خود شروع کند تا بتواند نمونه ای برای دولتهای تحت حمایت خود در امر فقرزدایی باشد، البته اگر هدف فقرزدایی و مستضعف زدایی باشد.

آرتین

چوبه های دار را افزایش دهید!


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

کشور ما امروزه با مشکلات اجتماعی زیادی دست و پنجه نرم می کند، مشکلاتی که بعد از گذشت مدت زمانی کوتاه، به علت عدم رسیدگی لازم مراکز و سازمانهای مربوطه، تبدیل به آسیبهای جدی اجتماعی می شوند. اگر شخصی فقط یک روز از زمان خود را صرف گردش در نقاط مختلف تهران نماید به وضوح این آسیبها را به چشم خواهد دید. زنان تن فروشی که بر خلاف نظر دولتمردان به علت ناتوانی مالی دست به این کار می زنند، متکدیانی که به علت سیاستهای نادرست و غیرکارشناسانه مسئولین کار خود را از دست داده ساکن پیاده روهای پرجمعیت شده اند، دلاورمردانی که زندگی خود را فدای دفاع از وطن نموده تا شاید این گربه ملوس هزاره دیگری را در استقلال به سر برد؛ ولی خود استقلال زندگی را از دست داده راهی پارکهای مختلف شده اند، فارغ التحصیلانی که به علت نبود شرایط کافی برای اشتغال به مسافرکشی می پردازند، کودکانی که ناخواسته به دنیای ما آمده اند و به دلیل ناتوانی والدین در تامین مخارج ابتدایی زندگی به دست فروشی مشغولند، و بسیاری دیگر از این نمونه که در این مجال نمی گنجد.
اینها واقعیتهای اجتماعی ایران امروز هستند که به گونه ای هر روز در رسانه های مختلف نادیده گرفته می شود. این معضلات ایران 70 میلیونی هستند که بنا به خواسته رهبرانش باید تبدیل به 120 میلیون شود.
از دیدگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه جرم و جنایت و فساد و بی بندوباری زمانی بروز می کند که دولتهای موجود توان حمایت توده و ارائه خدمات عمومی از جمله تامین هزینه های آموزشی – فرهنگی – پزشکی را نداشته باشد.
حال این سوال به میان می آید که آیا دولتمردان ما که توان تامین حداقل نیاز زندگی را برای شهروندانش ندارند و هر روز با مسائل مختلف غیر لازم افکارش را تغییر می دهند ، توان حمایت از 120 میلیون جمعیت را خواهند داشت؟
برای جواب دادن به این سوال نیاز به تفکر زیاد نیست. زندگی فعلی ما پاسخی قاطع به تمام این سوالها می باشد.
به این ترتیب با افزایش 50 میلیونی جمعیت ایران می توان گفت که در آینده تعداد تن فروشان، دزدها، متکدیان، و بزهکاران افزایش چشمگیری خواهد داشت. و این را هم می دانیم که دولتمردان ما در مواجهه با چنین مشکلاتی فقط یک راه حل را پیشنهاد می کنند، اعدام.
پس چوبه های دار را از امروز چند برابر کنید تا خللی در امر اعدامها ایجاد نشود.
آرتین

ایران 120 میلیونی! شعار یا آرزو؟


¦ 0 نظر
Share/Save/Bookmark

امروزه در تمام دنیا صحبت بر سر کاهش سرعت رشد جمعیت و افزایش کیفیت خدمات عمومی و رفاهی می باشد. باید قبول کرد که جمعیت در کنار وسعت سرزمین و منابع طبیعی یکی از فاکتورهای قدرت در بین کشورهای مختلف بوده و هست. جمعیت همچنین می تواند یکی از بزرگترین مشکلها و نقاط ضعفهایی باشد که می تواند هر دولتی را فلج کرده و از گردونه رقابت خارج کند اگر دولت مذکور توان سرویس دهی و اداره امور جمعیت را نداشته باشد.
در ادامه این صحبتها می خواهم به سخنان رئیس جمهور احمدی نژاد اشاره کنم که بر خلاف سیاست موجود و مانند روزهای اول انقلاب خواهان افزایش جمعیت تا سقف 120 میلیون نفر شده است. در ابتدا باید گفت که سخنان رئیس جمهور درباره اینکه کشور ما ظرفت (جا) 120 میلیون نفر را دارد و هم اینکه کشورهای غربی از رشد روزافزون ایران بیمناکند می تواند واقعیت داشته باشد، ولی آیا دولتمردان فعلی توان ارائه خدمات کافی برای 120 میلیون جمعیت را دارند؟ به نظر من که ندارند و اگر ندارند این خود باعث خرسندی دول غربی خواهد شد چون در آینده ای نه چندان دور سیل کارگران و جوانان دارای پتانسیل ایرانی به کشورشان سرازیر خواهد شد و در ازای دریافت خدمات عمومی در شان یک شهروند، تمام توانایی فکری و فیزیکی خود را به خدمت کشور پذیرنده خواهند گذاشت.
سوال اساسی این است که آیا اول باید جمعیت را افزایش داد و بعد به فکر ایجاد شرایط زندگی آنان افتاد یا اول باید شرایط را مهیا کرد و بعد به فکر افزایش جمعیت افتاد؟
در حال حاضر ایران 70 میلیونی کماکان شرایط زندگی 10 میلیونی را در خود دارد و دست بیش از 50 درصد از جمعیت آن از سفره نفتی کوتاه است.
به گزارش خبرگزاری ایسنا به نقل از موسسه اطلاعات علمی (ISI) ایران 70 میلیونی دارای 12 دانشمند بین المللی است در حالی که با این جمعیت باید حداقل دارای 700 دانشمند بین المللی باشیم. آیا جوانان ما استعداد رشد فکری ندارد یا دولت توان مهیا کردن شرایط برای رشد استعدادهای جوانانمان ندارد.
وقتی توان تربیت 700 دانشمند و نخبه را نداریم ، وقتی کمبود دانشگاه و مدرسه یکی از بزرگترین چالشهای ایران 70 میلیونی است، وقتی برای حمل و نقل درون شهری پایتخت ایران 70 میلیونی که 105 هزار دستگاه تاکسی لازم دارد فقط 41 هزار تاکسی وجود دارد ، وقتی که اجاره بهای یک آپارتمان 50 متری دوبرابر میزان خط فقر کشور است چگونه می توان صحبت از ایران 120 میلیون نفری کرد.
متاسفانه 70 میلیون جمعیت ایران قربانی شعارهای تبلیغاتی و آرزوهای نامتجلی دولتمردان شده و توان تحمل 50 میلیون جمعیت مازاد را نخواهد داشت.
بهتر این است که دولتمردان ما به جای فکر کردن به ایران 120 میلیونی در فکر ایرانی 70 میلیونی بدون فقر باشند که این خود یکی از فاکتورهای قدرت محسوب می شود.

آرتین